اندر عوارض نگهبان چماق نقره ای به دست شدن برای یک زوج جوان در یک نیمه شب زمستانی:
آقا من دلم spouse میخواد !! نخیر اشتباه تایپی نیست. به گیرنده هاتونم دست نزنید. بابا مردم از این تنهایی .......
آهان راستی یک کشیش هم میخوام که برم پیشش یه کم اعتراف کنم تا از بار گناهام کم شه ! سراغ ندارین ؟؟؟
پ . ن : اگه اون اولی پیدا شد ، با هم میریم سراغ دومی که دوباره کاری نشه! ...... ببینم نمیشه اصلا یه راست رفت سراغ کشیش و هر سه تا کارو با هم انجام داد؟؟؟
سلام دوست خوبم!
از اینکه وقت گذاشتی و مطالب وبلاگ مرا خوندی سپاس.
تقریباْ تمام وبلگتونو خوندم.گاهی گیج شدم ! گاهی لبخند زدم و بسیار محزون. در مورد کادر پزشکی اگر بنا را بر یک قضاوت همه گیر بگذاریم تاملی مجدد در نظرات شما لازم است ! اما به صورت موردی حق با شماست در بسیاری از مراکز درمانی آدمی عارش می شه بگه اینا درس خونده های جامعه ما هستند. خود من هم یکی از این پزشکام.! به هیچ وجه به پزشک بودنم نمی بالم چون همون احساسیو دارم که شما دارید.گاهی باور نمی کنی ولی ! گریه میکنم. چون می دانم اگر مردم از همه جا نا امیدند حقشان نیست در بحث درمان دست به عسا و نگران باشند.
می دانم که عذر خواهی من چیزی را حل نکی کند اما ببخشید اون پزشکو و بدونید کادر های درمانی انسانی هم هستند و گمنام آدم ها را دوست دارند و بهشون عشق می ورزند.
اوهوووووم ... افتاد !
مثی که حسابی از اون گناه کارایای زاقارتی . نه؟
ایجوری که بوش میاد تو دیگه کارت از چماق طلایی هم گذشته ها!
راسی یه مادر روحانی سراغ ندارین؟ ! میخوام بیبینم کتک خوریشم مثه نگهبانیشه یا مدله بار گناهان بسیار سنگینشه؟!
بوس!
سومیه چی بود حالا؟